برای دست های شما که ابرها را خجالت می دهد و پاهایی که حتی یک قدم
رضای خدا بماند برای بعد ؛ فعلن گلی به جمال ملت یا هر بانک دیگری که دو ـ سه روز زندگی قرضی با سود شانزده در صد و البته به شرط دو ضامن اصلن بیا جور دیگری نگاه کنیم به دست های کارگری که همسایه ی ماست حساب و کتاب اگر می دانست که خانواده اش را تنظیم می کرد روزی سه لیتر و کمربند را می بست تا شکم زن اش مثل خیابان های شهر همیشه دست انداز نباشد
غصه های ما قصه های هزار و یک شب است با طعم پیاز سفره ی ما رنگی که باشد ؛ یعنی خورشت هم داریم تورم هم که نان خور سفره ی ماست نه وضعیت اندام بماند که اصناف هم انصاف سرشان نمی شود و سازمان های نظارتی گرگم به هوا بازی می کنند و خرتوخری است خلاصه اقتصاد سیاست بماند برای بعد درد ما با این نسخه ها خوب شدنی نیست غربی و عربی هم ندارد فرهنگ تزریقی تجویز ختنه برای سردرد است ! شعار نمی دهم دروغ می سازم از آبادی خرابمان صادرات می کنیم نفت ملی را کشاورزی را می بندیم به جایش اقتصاد نوین با سیستم نوبت دهی هوشمند و آب پرتقال برای مشتری های ویژه به ماتحت آسمان هم رحم نمی کنیم هی دعا می خوانیم و از خدا می خواهیم امور دنیا را درست کند
گلی به جمال ملت که چشم به دست های شما دارد راستی نگفتی نقش ایوان را طلا کنیم یا شیشه ؟